محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1824

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شگفتى كند از جامه ها و زيور و شمشير خسرو و امثال آن ، بر آن بيفزود با چيزها كه ديدن آن براى عربان خوشايند بود . از خمس به كسان چيز داد و پس از تقسيم ميان كسان و برداشت خمس ، فرش بجا ماند كه تقسيم آن ميسر نبود ، به مسلمانان گفت : « موافقيد كه چهار خمس آن را به دلخواه واگذاريم و آن را پيش عمر فرستيم كه هر چه خواهد كند كه تقسيم آن ميسر نيست و پيش ما اندك مىنمايد و در نظر مردم مدينه جلوه مىكند ؟ » گفتند : « آرى ، براى خدا چنين كن » سعد فرش را بر اين قرار فرستاد . فرش شصت ذراع در شصت ذراع بود . يكپارچه ، به اندازهء يك جريب كه در آن راههاى مصور بود و آب نماها چون نهرها ، و لا به لاى آن همانند مرواريد بود و حاشيه ها چون كشتزار و سبزه زار بهاران بود ، از حرير بر پودهاى طلا كه گلهاى طلا و نقره و امثال آن داشت . وقتى فرش را پيش عمر آوردند ، از خمس به كسان چيز داد و گفت : « از خمسها به همه جنگاورانى كه حضور داشته‌اند يا ميان حصول دو خمس كوشا بوده‌اند بايد داد و گمان ندارم از خمس بسيار داده باشند . آنگاه خمس را به مصارف آن تقسيم كرد و گفت : « در بارهء اين فرش چه راى مىدهيد ؟ » جماعت همسخن شدند و گفتند : « اين را به رأى تو واگذاشته‌اند رأى تو چيست ؟ » اما على گفت : « اى امير مؤمنان ، كار چنانست كه گفتند ، اما تأمل بايد كه اگر اكنون آن را بپذيرى فردا كسانى به دستاويز آن به ناحق چيزها بگيرند » عمر گفت : « راست گفتى و اندرز دادى » و آن را پاره پاره كرد و به كسان داد . عبد الملك بن عمير گويد : مسلمانان در جنگ مداين بهار كسرى را گرفتند كه سنگين بود و نتوانسته بودند ببرند ، آن را براى زمستان كرده بودند كه گل و سبزه نبود